تبليغاتX
مثل آب مثل آتش - قدرت دانش
قدرت دانش

در نخستین جلسه صنف اقتصاد  نشسته ام، مشخص تر بگویم در صنف اقتصاد خاور میانه و کشورهای شمال افریقا، و به شدت تلاش دارم با وجود پنجره و سبز و آبی گسترده در پشت آن، تمرکز کنم. آسان نیست...
 هفته بعدی، در سومین نشست صنف اقتصاد هستم، وقت درسی به پایان رسیده اما من هنوز نشسته و با حرارت چیزی را در کتابچه خود مینویسم. ناگهان خودم با متعجب به خود می نگرم، به درون خود و به شادمانی و هیجانی که در خود می بینم، دقت می کنم. چرا  این مضمون برایم اینقدر جالب شده است؟ این حس شادمانی از کجا می آید؟

در دو جلسه اخیر آموخته ام که وضعیت اقتصادی خاور میانه به آن اندازه که فکر می کردم، بد نبوده است. کمی تسلی یافته ام. در مورد رشد سرمایه های انسانی در کشورهای عرب یاد گرفته ام و خوانده ام که با وجودی که سرخوردگی ها بسیار است، اما برای بهبود وضعیت مردم آن منطقه از لحاظ اقتصادی راه حل های بسیار عملی وجود دارد. راه حل ها، و من بعضی از آن ها را می دانم و شاید بتوانم در مقیاسی بسیار بسیار کوچک، در آینده ای دور برای حل آنها کمک کنم. مهم نیست سهم من چقدر کوچک، مهم نیست آن آینده چقدر دور، مهم این است که میدانم، پس اگر بخواهم میتوانم کمک کنم، یا حداقل وضعیت را بهتر تحلیل کنم.  برای اولین بار در امریکادر مورد خاور میانه بدون اینکه موضوع اصلی بحث اسلام گرایی افراطی باشد، کشتار و نفرت مذهبی باشد، گفتگو می کنیم.  در مورد منابع مواد خام، نفت و ظرفیت های اقتصادی منطقه خوانده ام و حالا به عنوان کسی که خود را به آن منطقه اگر منسوب نه، نزدیک می داند، احساس افتخار و توانایی می کنم. فکر می کنم که توانایی آن را یافته ام که در بحث های مربوط به کشورهای در حال توسعه، روزنه های جدید رابرای دوستان و هم صحبتانم باز کنم، شاید روزنه های به روشنی...  احساس قدرت و اطمینان می کنم.

این حس و قدرت اطمینان را در ماه های نخستم در کالج با تمام شگوفندگی آن حس می کردم، در روزهایی که می دیدم زنان میتوانند توانا، دانا و زیبا باشند و فقط خودشان و نه هیچ کس دیگر، برایشان تعیین تکلیف کند. زمانی که در مورد زنان بزرگ و تاثیر گذار میخواندم و یا کسانی را از نزدیک می دیدم که با تحمل، شکیبایی، توانایی و جسارت مشکل ترین موانع را پشت سر گذاشته اند، به رگ هایم خونی تازه می دوید و میدیدم که آموختن چگونه مرا قدرتمند تر ساخته است.

می فهمم که توانایم. می فهمم، پس قدرتمندم.. همان شعری که در مکتب خواندیم یادم می آید: توانا بود هر که دانا بود..  بعد به این فکر می کنم که چگونه گاهی ترویج فهم و دانایی واژگونه و ناقص هم میتواند  به بعضی ها احساس قدرت  دهد و بعد از آن قدرت سوء استفاده شود. فهم ناقص ما از فرهنگ ها و ادیان دیگر، به ما این حس را میدهد که قدرت قضاوت در موردشان را داریم و خود بهتریم. فهم ناقص و کژدار از دین، به دست خیلی ها حربه کشتار داده است.  بلی، فهم قدرت است، اما شاید بستگی به این دارد که چه کسانی و برای چه اهدافی این فهم را، دانش را تعبیر می کنند.  زمانی که دانش و فهم وسیله ای برای توجیه نژادپرستی است، از آن برای یافتن  دلایل طبیعی برای فرودستی بعضی گروه ها استفاده می شود. دانش در یک جامعه مردسالار،  شاید برای اثبات فروتر بودن زنان واژگونه شود. در یک جامعه دین مدار،  دانش باید مهر تایید دین را بخورد.. دانش آزادی آور اما گاهی خود وابسته است...  اما فهم کژمدار زمانی میتواند فرمانروایی کند که شهروندان یک جامعه غیر مسئول و  جاهل باشند، بترسند و قدرت یا جرئت تشخیص مستقل نداشته باشند..

گاهی فهمیدن و آموختن دردناک است، گاهی احساس ترس و ناتوانی ایجاد می کند، رو در رویی برهنه با واقعیت های تلخ جهان نیروی انسان را می مکد. گاهی انسان آرزو می کند بعضی چیزها را نمی فهمید تا شادمان تر می بود. اما تجربه من این بوده که حس ناتوانی موقتی است و آنچه در دراز مدت از آموزش راستین و مستقل میراث می ماند، احساس قدرت و اطمینان است.

 شهرزاد 

+نوشته شده در 2008/9/20ساعت0:41توسط یکی از ما دو نفر |